پژوهشكده تحقيقات اسلامى
123
تاريخ اسلام در عصر امامت امام على ( ع ) ( فارسي )
« خدا را سپاس كه تو را به اين اقرارها واداشت همهء اينها كه گفتى به من و يارانم مربوط مىشود ، نه شما . اينك به تو مىگويم كه چرا من با شما مىجنگم : رسول خدا فرمان داد تا با « ناكثين » بجنگم من نيز چنين كردم . به من دستور داد تا با « قاسطين » جهاد كنم و شما همانان هستيد . » « 1 » سرانجام گفتگوها به جايى نرسيد و عمار در برابر نيروهاى دشمن كه تحت فرماندهى عمروعاص بودند قرار گرفت . وقتى چشمش به پرچم عمروعاص افتاد گفت : « سوگند به خدا با اين پرچم سه بار ( در برابر ديگران - بجز عمروعاص ) جنگيدهام و اين ، راه بجايى نمىبرد و راه يافتهتر از آنها نيست . » « 2 » عمّار در ميان ياران خود فرياد مىزد : كجايند كسانى كه رضوان پروردگار را مىخواهند و به مال و اولاد تعلق ندارند . « 3 » آنگاه خطاب به افرادى كه براى شهادت در راه خدا پيشگام شده بودند گفت : اى مردم ! همراه ما به مصاف كسانى بشتابيد كه به گمان خود ، در پى خونخواهى عثمان هستند . . . « 4 » عمّار پيوسته هاشم مرقال را كه پرچمدارش بود به پيشتازى تشويق مىكرد . او نيز با دلاورى كم نظيرى راه را بر جنگجويان مىگشود . و هرگاه نيزهاش مىشكست « عمّار » نيزه ديگرى به او مىداد . نبرد بىامان و حماسى اين دو فرمانده چنان رعب و وحشتى در دل عمروعاص افكنده بود كه فرياد زد : « اينكه پرچم سياه به دست گرفته اگر به همين شكل پيش رود ، تمام عرب ، هم امروز به هلاكت مىرسد . » « 5 » سرانجام « عمّار » اين اسوهء رشادت پس از به هلاكت رساندن تعداد بسيارى از شاميان ، در درگيرى با دو تن از دلاوران سپاه معاويه ، بر اثر ضربههاى نيزهء يكى از آنان ، از پاى درآمد و آن ديگرى سرش را از تن جدا كرد « 6 » ، و بدين ترتيب « عمّار » سرى را كه در آستان معبود خويش بر خاك ساييده بود ، در ميدان جهاد تقديم او كرد . « هاشِمِ بْنِ عُتْبَه » قهرمان ديگر اين صحنه بود كه دو زره بر تن داشت . اميرمؤمنان عليه السلام
--> ( 1 ) - وقعه صفين ، ص 333 - 340 ( 2 ) - وَ اللَّهِ انَّ هذِهِ الرّايَةَ قاتَلْتُها ثَلاثَ عَرَكاتٍ وَ ما هذِهِ بِأرْشَدِهِنَّ . وقعه صفين ، ص 340 ( 3 ) - ايْنَ مَنْ يَبْغى رِضوانَ رَبِّه وَ لا يَؤُبُّ الى مالٍ وَ لا وَلَدٍ ( 4 ) - همان مدرك ، ص 326 ( 5 ) - همان مدرك ، ص 328 ( 6 ) - همان مدرك ، ص 340